خوبه ديگه ! راحت توي خونه نشستي ، ولي من الان توتعميرگاهم ، ميدوني چرا ؟چون خرابتم
ترسم انروز بيايي که نباشد جسدم،کوزه گر کوزه بسازد ز خاک جسدم،لب ان کوزه بسازد ز خاک لب من،بي خبر لب بگزاري به لبان جسدم!ا
اينجا در دنياي من گرگها هم افسردگي مفرط گرفته اند ، ديگر گوسفند نمي درند ، به ني چوپان دل مي سپارند و گريه مي کنند !ا
فانوس شب وداع ، با هر سوسو / مي گفت که آن کوچه ي رويايي کو / او بود و کمي شعر و هوايي ابري / امرو نه ابريست ، نه شعريست ، نه او !ا
کارگر خسته اي سکه اي از جيب کت کهنه اش درآورد تا صدقه دهد ، ناگهان جمله اي روي صندوق ديد و منصرف شد ، "صدقه عمر را زياد مي کند
نظرات شما عزیزان:
ذاکر 
ساعت21:23---6 اسفند 1390
وب جالبی دارین.
خوشحال میشم به شکرانه وب من هم سر بزنین..gif)
|